پيام
+
يک روز مسيحي تازه مسلمان فرانسوي پرسيد:امام زمان را دوست داري؟
گفتم البته
بازپرسيد:حاضري به خاطرش بري هسته کره زمين؟
لحظه اي مکث کردم
گفت:اين دوست داشتن نيست
بعدگفت: تو بپرس
من پرسيدم همان سوال را
بدون مکث و معطلي گفت:بله
-اگه ايشون اينجا باشن و به من بگن برو هسته ي کره زمين بدون لحظه اي مکث و فکر قبول مي کنم
وگفت: عشق يعني اينُ
محبت و ولايت يعني اين
تابه اين درجه نرسيدي ادعانکن
من.تو.خدا
97/9/12
عشقستان اسماعيل
يادش به خير... هر جا که هست موفق باشد و به ديدار امام زمان برسد انشالله با ان عشقي که به حضرت داشت و راست مي گفت.... به دست خود ايشان هم شيعه شده بود....شايد روزي داستان مسلمان شدنش را نوشتم:)
در انتظار آفتاب
بايد جالب باشه :)
عشقستان اسماعيل
{a h=maysan}در انتظار آفتاب{/a} اره جالب بود مصاحبه اي که باهاش گرفتم...الته اولش راضي نميشد به خار دخترش راضي شد(دخترش شاگردم بود تو مهد قران)
شميم دوست
ميشه بگيد داستان مسلمان شدنشونو؟
عشقستان اسماعيل
خود کشي نيست اما مي خواست با تمثيل نهايت عشقش را به امام عليه السلام بگويد. و راست هم مي گفت... کل مصاحبه اي که باهاش کردم همين طور تمثيلي بود....
عشقستان اسماعيل
{a h=zirasmoonekhoda313}شميم دوست{/a} مفصله.... ولي در سفري به قم مورد بي مهري قرار مي گيره و به حرم راهش نمي دن....بعدهابا يک سوال به دنبال هادي مي گردد و نهايتا مسلمان مي شود(سني) اما اين مذهب هم راضي اش نمي کند. اگرچه به خاطر همين هم همسر و فرزندان و همه کس و کارش را از دست مي دهد
عشقستان اسماعيل
بعد تر با يک خوابي که بارها تکرار شده به سمت محله شيعه نشين در هند هدايت مي شود. انجا چله اي دارد و بعد شيعه ميشود.
عشقستان اسماعيل
بعد از شيعه شدن احساس تنهايي مي کند. و در نوفل لو شاتو زير ان درخت معروف بات همسر ايراني اش اشنا مي شود و ازدواج مي کند....
عشقستان اسماعيل
از بهترين ها دانشگاه سوربن بوده و در دو رشته از سوربن ارشد مهندسي داشته....از همسر ايراني اش سه تا فرزند داشت ويکتور-الفرد و ادل که نامهاي اسلاميشان کاظم حسام و کوثر بود. بچه هايش در مهد کودکي که من مديرش بودم حفظ قران مي کردند.17 سال پيش
عشقستان اسماعيل
با اصرا ادل کوثر تنها دخترش حاضر به مصاحبه شد وگر نه قبول نمي کرد
در انتظار آفتاب
چقدر خوب... حتما يک جا ثبت کنيد اين اتفاق خوب رو
شميم دوست
اخيي عزيييزمم چقدر خوب