پيام
+
ديشب کمي به مادر کمک کردم محض ريا پياز پوست کندم و...
امروز اداره:
همکار 1: لباستون بوي غذا ميده ميبرم ميزارم تو سالن هواي آزاد....
من: هر طور راحتي.. اللته دستام هم بو ميده ها نمي خواي... :)
همکار 2 :بعدچند دقيقه: اين لباس شماست توي سالن؟ لباسم دستش گرفته و اورده تو اتاق
من: عمدا گذاشتيم. خانم ...گذاشتن بوش بره
همکار3: لباستون رو اوردم ...
من : آيکون کسي که مي خواد موهاي سرش رو بکنه
غزل صداقت
97/7/23
عشقستان اسماعيل
دو تا تعبير ميشه کرد. چه مردم مهرباني هستيم و چه قدر به فکر هم هستيم.
عشقستان اسماعيل
چه مردم فضولي هستيم و به همه چيز هم کار داريم.
عشقستان اسماعيل
بماند که لباسم اصلا در معرض بوي پياز نبوده چون تو اتاق بوده و ....دستام بيشتر بود مي داد تا لباس.....
انديشه نگار
:)