پيام
+
روزگاري
تمام ساعت هاي تفريح و زنگ هاي ورزش را
براي جبهه ها
بافتني مي بافتيم
يادش به خيررررررررررررررر
هايدي
97/7/17
عشقستان اسماعيل
کسي چنين تجربه اي داشته يا من پير ترين عضو پارسي بلاگم :)
من.تو.خدا
فقط شنيدم من...(:
عشقستان اسماعيل
{a h=bandevmaaboud}من.تو.خدا{/a} دنيايي بود....
غزل صداقت
{a h=smaeil59}عشقستان اسماعيل{/a} کاش ما هم بوديم اونموقعا
هايدي
اينو يادم نمياد هرچند سن و سالي ازم رفته:دي البته يبار تو مدرسه معلما و مادرا مربا به پختن براي رزمندهها. جنگ تموم شد فکر کنم سوم ابتدايي بودم
عشقستان اسماعيل
{a h=khckdk}غزل صداقت{/a} روزگار سختي بود ولي چون همه همدل بودند سختي ها تحمل پذير تر بود حتي سختي از دست دادن عزيزان... واقعا کاش بوديد .....
عشقستان اسماعيل
{a h=banamak57}هايدي{/a} چا جالب فکر ميکدم شما خيلي کم سن تريد... البته از من خيلي کوچکتري هااااااااا:)
هايدي
{a h=smaeil59}عشقستان اسماعيل{/a} کم کم براي خودمون مادرشوهري عزيز و جيگري ميشيم:D:D
عشقستان اسماعيل
{a h=banamak57}هايدي{/a} يا ابالفضل....
هايدي
{a h=smaeil59}عشقستان اسماعيل{/a} :D :D