سلام شهدای سادات
عیدتون مبارک....عید غدیر ملکه ی عیدهای شیعیان است.پس پیش از همه بر شما مبارک باد که معنای غدیرید و دفاع از ولایت
یادش به خیر
چهل روز جان تشنه مان را مهمان نگاه مهربانتان کردیم
در چله ای که عشق می بارید از نگاه منتظر مان
امروز هم آمده ایم به تجدید عهد
پ.ن: از شهدای سادات چله ی شهیدانه (سید محمد حسین علم الهدا-سید عبد الرضا حسینی-سید حسین سید الحسینی- سید جواد سید الحسینی- سید خلیل رضوی و.... عیدی بگیرید)
پ.ن2: یادتون باشه خودم اول زنبیل گذاشتم ها :)))))))))))
یادش به خیر........
چهلمین روز چله نشینی آستان شهدای سادات: مظلومترین و کوچکترین شهید فاطمی(س) حضرت محسن ابن علی (ع)
خدای محسن (ع)
40 روز است که این کویر تشنه در انتظار باران است
40 سال است که بر این جان خسته باران نباریده است
40 روز است که چشمها به آسمان است
و نگاه ها به مزار گمشده ای که...
40 روزاست هر روز پسری از پسرانش را به نیابت به زیارت فرستاده ایم
به امید اینکه زیارت آن ضریح گمشده نصیب دلهای خسته مان گردد
40 روز است که آیات القرمزی ............
40 روز است که صبح ها با طلوع خندیده ایم
و عصر ها در40 غروب روزی دیگر را انتظار کشیده ایم
40 روز است که این دل خسته در انتظار باران است
باران
باران
باران
باران
باران
پ.ن: به دلم افتاده این جمعه باران خواهد آمد
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 11:0 صبح روز شنبه 21 آبان 90
چهلمین روز چله نشینی آستان شهدای سادات: مظلومترین و کوچکترین شهید فاطمی(س) حضرت محسن ابن علی (ع)
خدای محسن (ع)
40 روز است که این کویر تشنه در انتظار باران است
40 سال است که بر این جان خسته باران نباریده است
40 روز است که چشمها به آسمان است
و نگاه ها به مزار گمشده ای که...
40 روزاست هر روز پسری از پسرانش را به نیابت به زیارت فرستاده ایم
به امید اینکه زیارت آن ضریح گمشده نصیب دلهای خسته مان گردد
40 روز است که آیات القرمزی ............
40 روز است که صبح ها با طلوع خندیده ایم
و عصر ها در40 غروب روزی دیگر را انتظار کشیده ایم
40 روز است که این دل خسته در انتظار باران است
باران
باران
باران
باران
باران
پ.ن: به دلم افتاده این جمعه باران خواهد آمد
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 7:51 صبح روز سه شنبه 17 خرداد 90
سی ونهمین روز چله ی شهیدانه:دانشجوى مهندسى عمران شهید سیدهادى مرقاتى یکى از همرزمانش در مشهد تعریف مىکرد:" شهید در روز قبل از شهادت، درعالم رؤیا مىبیند ندایى غیبى به ایشان مىگوید که تو دو روز بعد به شهادت مىرسى برخیز بدهى که به فلانى دارى بپرداز. شهید از خواب بیدار شده به نزد همرزمش مىرود.موضوع را تعریف کرده حلالیت مىطلبد. شهید ضمن ساختن پلی که به نام خودش است اصرار داشت که پل به نام اولین شهید نامگذارى شود و سرانجام پل به نام شهید سیدهادى مرقاتى نامیده شد. ولادت او مصادف با ولادت امام عصر(عج) و شهادتش مصادف با ولادت یگانه بانوى اسلام حضرت زهرا(س)و روز دفنش مصادف با شهادت امام هادى(ع) بوده است. مزار نورانیش در کنار دیگر شهداى خوى مىباشد. زندگی نامه شهید در ادامه مطلب
ادامه مطلب... |
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 7:0 صبح روز دوشنبه 16 خرداد 90
38مین روزچله نشینی شهیدانه سادات فاطمی:شهید سیدمصطفی خمینی(پدرامام )وشهیدسیدمصطفی خمینی(پسرامام)
از ورای 14 قرن مظلومیت اسلام و از ورای دو نسل شهید آمدی تا روز گار خفته دینِ وطنم را بیدار کنی
یادت گرامی و استوار باد و یاد پدر و پسرشهیدت
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 8:0 صبح روز شنبه 14 خرداد 90
37 روز چله ی نشینی شهیدانه سادات فاطمی : دانشجوىدامپرورى شهید سیدمرتضى ظریفیان پروین حسینى پدر شهید خاطرهاى را درباره سیدمرتضى نقل مىکند:"شبى سید مرتضى را در خواب دیدم و علت جراحت پایش راپرسیدم و گفتم آیا ناراحتى و دردى هم داشتى؟ سیدمرتضى مىگوید: "نه پدرجان هیچ نفهمیدم حتى در موقع شهادت لذت هم بردم" و از آن پس رؤیاى زیباى سید مرتضى گاه و بىگاه دل پدرومادر بىقرارش را آرام مىکند و روح بزرگ اوست که همچنان در زندگى خانوادهاش جریان دارد.
پ.ن : زندگی نامه و وصیت نامه شهید در ادامه مطلب
ادامه مطلب... |
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 8:0 صبح روز جمعه 13 خرداد 90
35 روزچله ی شهیدانه:شهید سید احم پلارک روی قبرم فقط وفقط بنویسید : امام دوستت دارم و التماس دعا دارم: مطمئنم به دیدارم خواهد آمد پ.ن : یک راز در ادامه مطلب هست اکیدا توصیه می کنم ادامه مطلب را حتما حتما حتما بخوانید ادامه مطلب... |
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 7:0 صبح روز چهارشنبه 11 خرداد 90
34 روزچله ی شهیدانه:شهیدسادات واحدی-شهیدسیدعلی حسینی- دانشجوى شهیدسیدکاظم ذاکریان(مهندسى)-شهیدسیدمحمدعرفانیان شریف (مهندسى برق)
شهید سید کاظم از خصوصیات اخلاقى والایى چون صبر زیاد، کم گویى و خوش اخلاقى برخوردار بود. او در نمازهایش هنگام دعا از خداوند شهادتش را درخواست مىکرد.
شهید سید کاظم ذاکریان در عملیات فاو به عنوان غوّاص شرکت داشت و پس از آنکه قایقش مورد اصابت قرار گرفت،زخمى و در جزیرهاى مستقر مىگردد و در همان جزیره در اثر حملات عراقیها به شهادت مىرسد.
شهید سید محمد فردى کم حرف بود و کم مىخندید و در مورد مسأله اسراف بسیار سختگیر بود. ویژگیهاى اخلاقى او باعث شد در دوران کودکى از جانب یکى از علما به عنوان پیش نماز مدرسه انتخاب شود.
مادر شهید مىگوید:"اگر در عملیاتى به دلیل درس یا مشکلات نمىتوانست شرکت کند بسیار ناراحت میشد لذا من پنج مرتبه سوره یاسین را نذر مىکردم تا او به جبهه برود. على رغم اینکه تنها پسر خانواده بود".
شهید عرفانیان چند روز پیش از شهادتش با منزل تماس مىگیرد و به خواهرش که صاحب پسرى شده تأکید مىکند که نام او را محمد بگذارندو آنها نیز چنین مىکنند.
شهید سید محمد عرفانیان در عملیات کربلاى 4 توسط آرپىجى مورد اصابت قرار گرفته و به دیدار حق نایل آمد. خواهر شهید در عالم خواب از ایشان مىپرسد که شهدا شفاعت مىکنند، آیا شما مرا شفاعت خواهید کرد؟ و ایشان پاسخ مىدهند که مشخص نیست باید ببینیم عملکرد شما چگونه است.
جرعه ای از وصیت نامه سید محمد: خدایا چنین فکر نمىکنم از آن حاجتى که به دنبال آن در راهت عمر باختم مرا بازگردانى
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 7:48 صبح روز سه شنبه 10 خرداد 90
سی و سومین روزچله ی شهیدانه:شهدای دانشجوشهیدسیدمحمدهاشمى(زیستشناسى)-شهیدسیدمحمودحیدرىمقدم(علوم تربیتى)- شهیدسیدحمیداحمدى(مهندسى)وشهیدسید مجتبی نواب صفوی
سید حمید همیشه با دوستانش جهت جمع آورى محصول به کمک روستاییان مىشتافت و تمام مدت تابستان را درخدمت جهاد و مردم محروم بود.
یکى از خصوصیات شهید غمخوارى و مساعدت دوستانش بود؛ چنانکه وى یک بار بیش از یک ماه پرستارى یکى از دوستان همرزمش به نام (شهید حسن ساده) را به عهده داشت.
مادرش مىگفت:"هر وقت به او مىگفتیم موفق باشد در جواب مىگفت:"موفقیت من در شهادت من است"
و این بار که از مشهد برگشته بود گفت: "رفتم و از امام رضا براى همیشه خداحافظى کردم چون این دفعه بوى شهادت مىشنوم"
بخشى از دست نوشتههاى شهید
افرادى را که در رأس امور هستند تا موقعى دوست بدارید که در خط امام که خط حقیقى اسلام محمدى است حرکت کنند و انجام وظیفه نمایند، زیرا که ما ملاکمان اسلام است نه اشخاص، ما اشخاص را به اسلام محک مىزنیم نه اسلام را به اشخاص.
خدایا! مِهرت را در دلم بیشتر کن.
خدایا! شهادت را نصیب من بگردان. خدایا! راضیم به رضاى تو.
بخشى از وصیتنامه شهید
" خدایا! مرا به بهترین راه ببر و چنانم گردان که بر دین تو بمیرم و زنده گردم. وصیتى ندارم جز اینکه سخن دیگر شهیدان را تکرار کنم که همواره گوش به فرمان رهبر انقلاب امام خمینى باشید، همچنانکه بودید و بدانید که امت مسلمان ایران پیروز است و پرچم حزب اللّه را نه منافقین و نه صدام و نه روسیه و نه آمریکا نخواهند توانست سرنگون کنند که نگهدارنده پرچم حزب اللّه امام زمان (عج) مىباشد..".
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 8:33 صبح روز دوشنبه 9 خرداد 90
سی و دومین روزچله ی شهیدانه: دانشجوى شیمى شهید سیدجوادعلوى مقدم
در مشهد به کلاس درس اساتیدى چون، شهید هاشمى نژاد و شهید کامیاب، آیت اللّه خامنهاى و حجة الاسلام فرزانه مىرفت بچههاى دیگر را هم توصیه و تشویق مىکرد که در کلاسهاى آنها شرکت کنند. پیوند طلاب و دانشجویان را به عنوان عنصرى که تضمین کننده، و رشد دهنده انقلاب است، پذیرفته بود و در زندان نیز با طلبهاى فعال آشنا شد و همیشه پس از آزادى به سراغ ایشان مىرفت.
شهید در رابطه با گروهکهاى منافق مىگفت: "منافقین مانند صدام هستند، ایدئولوژى سرشان نمىشود، و حتى گروهکهایى که به اعتبار خط امام بودنشان افراد صادق را جذب مىکنند، مثل نهضت مجاهدین و جنبش مسلمانان مبارز از کجا صلاحیت پیدا کردهاند که ادعا مىکنند فقط ما ایدئولوژى اسلامى را فهمیدهایم و قادر به ارائه منسجم و سیستماتیک آن هستیم و اگر چنین است پس نقش وحى و انبیا و ائمه چه مىشود؟ نقش کتاب الله و عترت پیامبر چه مىشود؟ و اگر به این سادگى مىشود ایدئولوژى اسلام را در قالبهاى تنگ و فرسوده معیارهاى گرفته شده از مارکسیسم ریخت و به خورد افراد داد پس چرا علما و فقهاى اسلام، یک عمر در حوزهها درس بخوانند و رنج ببرند؟ آنچه باید در رابطه با افراد و جریانات در نظر گرفت، این است که چقدر تسلیم امام هستند، و عملاً حرفهایش را اجرا مىکنند. و خدا را شکر مىکنم که توانستهام امام را بیشتر بشناسم و تسلیم شوم، و مهم این است که انسان اگر مىرسد به چیزى که درست نیست و ضعف دارد و چیز بهتر از آن هم وجود دارد بگوید که ضعف دارد و آن چیز برتر را انتخاب کند و دیگر روى مطلب نادرست پافشارى نکند. در کارها مهم، انگیزه و هدف است. اگر انگیزه و هدف در جهت الله نباشد کار صرفاً کار است و عملزدگى".
بخشى از وصیتنامه شهید
به همه برادران و خواهران، من توصیه مىکنم که به دستورات امام و روحانیت، متعهد باشند روحانیتى که امام را درک کرده باشد و عشق به امام داشته باشد و عقلاً تسلیم امام باشد".
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 7:59 صبح روز یکشنبه 8 خرداد 90
سی و یکمین روز چله نشینی در محضر سادات شهید: شهید سید علی اندرز گو و شهید عبدالحسین دستغیب
* روزه ای، گلویت از عطش می سوزد. تابستان است. ناگهان از آسمان جامی از شور و مستی میبینی به دست حسین ابن علی(ع)
سید علی ،پسرم دوران آوارگی تمام شد به آغوش جدت باز گرد
شمر های قرن بیستم شلیک می کنند و تو را با دهان روزه به شهادت می رسانند.
* دیده ها بارد.سینه ها نالد.... دستغیب صد پاره شد .. دیگر نم اید. خطبه های جمعه را دیگر نمی خواند....(چه قدر این نو حه را وقتی نوجوان بودم دوست داشتم
پ.ن: دو خط هم تقدیم به شهید سید حسین علم الهدا برای دلتنگی سارای بابا علی
من هزار سال در شهر گم شده بودم، در آپارتمانهای لوکس، در کنار پارکها، در فروشگاههایی که در آن اسباب دنیا به قیمت غفلت از آخرت به فروش میرفت.علم الهدا مرا پیدا کرد . و به من تحویل داد.... حالا اگر مرا به شهر نبرید .... اگر دوباره در شهر گم شوم، برای پیدا شدنم ، خون هزار علم الهدا باید بریزد.
مرا به شهر نبرید و حال که می برید و از این بردن گریزی نیست، آدرس هویزه را برایم یاد داشت کنید.تا هر وقت در شهر گم شدم به هویزه برگردم.
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 5:6 عصر روز شنبه 7 خرداد 90