بهش گفتم: امروز بابام از کربلا آمد
خوش به حالت رو طوری گفت که هزار بار به خودم لعنت فرستادم از دادن خبر به کسی که سالهاپدرش مفقود الاثر بوده
پ.ن : آمدن بابا از کربلا مثل وقتهایی بود که از جبهه می آمد از والفجر 8 و....
با همان حال و هوا
با همان چفیه
با همان سوغاتی مخصوص
کاش بابای حبیب هم.....
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 1:54 عصر روز یکشنبه 4 دی 90
امروز پدر را بدرقه کردیم برای سفر کربلا
با چمدانی رفت که دل من یواشکی توش جا سازی شده بود
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 7:59 صبح روز یکشنبه 20 آذر 90
از فاصله دور هم میشد تغییر روی در ورودی اداره رو دید
یه عکس زیبا از بین الحرمین
دل آماده هم که....
وارد اداره که میشوی
ناگهان در ناگهانی مشکی
میبینی که بر در اتاقت عکسی چسبانده اند از بین الحرمین
و بر در تمام اتاق ها
و بوی سیب پیچیده در هزار توی اتاق هایی که
نشسته اند پشت مانیتورهایشان
مردانی با پیراهن مشکی
و زنانی با شال های مشکی و چادر های مشکی و....
و تمام وجودت
ناگهان از چشمهایت سرازی می شود
پ.ن به دکتر ابوالفضل غفاری مدیر امور فرهنگی و فوق برنامه دانشگاه
بازهم خوشحالم که سهم شما از شهادت یک پا بیشتر نبود. چرا که هر جا که پا می گذارید بوی اهل بیت(ع) می پراکنید با مدیریت علوی تان
از خدای حسین می خواهم عاقبت شما را ختم به خیر(شهادت) کند .
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 8:9 صبح روز یکشنبه 6 آذر 90
خدایا
عاقبت دلم را ختم به خیر کن
ختم به حسین ابن علی علیه السلام
الهی آمین
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 8:35 صبح روز سه شنبه 12 مهر 90
مثل یک خواب بدون تعبیر
مثل یک رویا بود
پ.ن: سفر کربلا را می گویم....
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 7:16 صبح روز یکشنبه 3 مهر 90
شرکت..... : زائر ارجمند شایسته است از صبر و شکیبایی شما تشکر نمایم.شرکت.... کماکان مترصد اعلام تاریخ جدید پرواز عتبات شما می باشد.....
فلانی : :)
بهمانی : اِ شما بر گشتید زیارت قبول و......
خانم مدیر کاروان : تا به حال همچین موردی سابقه نداشته... ببخشید ها و......
من: :)
همچنان منتظریم :(
صبح رفتم حرم اما رضا(ع) گیج بودم و نمی دونستم چی قرار بودو بگم بهشون....
پ.ن: یک شب قدر دیگر مثل تمام سالهای قبل در آستان حضرت رئوف علیه السلام :)
2- انتظار واژه ای است که تمام ارکان وجود آدم را زیر و رو می کند
3- تشنه ام به اندازه تشنگی گمشده ای در بیابان
عنوان این پست خیلی هم به محتواش ربطی نداره. چند روزه دلم درگیره یه موضوعی در مورد انتظار فرج و طعنه اغیار و نمک پاشیدنشان به زخم انتظار.... انگار دوباره گُر گرفته این قصه تو دلم
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 12:33 عصر روز سه شنبه 1 شهریور 90
کربلا برای ما بیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است. یک منظر معنوی که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم..... (شهید آوینی)
پ.ن: باید این لحظه در فرود گاه بغداد می بودیم که به لطف سازمان حج و زیارت نیستیم:)
انتظار همچنان ادامه دارد
روحانی کاروان می گفت : زائر از لحظه ای نیت زیارت می کند ، زائر است و مرارت ها و سختی های سفر کربلا حکمتی دارد
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 11:13 صبح روز یکشنبه 30 مرداد 90
"آنقدر شوق رسیدن دارم
که دلم مثل کبوتر شده است "
(عبدالجواد موسوی)
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 8:19 صبح روز چهارشنبه 26 مرداد 90
سبک سفر می کنم
همیشه
این بار اما....
کوله پشتی ام پر از سلام های امانتی است
پ.ن: یک شنبه آینده با پرواز ساعت 6 صبح مشهد-بغداد ، ان شا ء الله
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 11:33 صبح روز یکشنبه 23 مرداد 90
انگار باید دوباره سفر کنم. اما این بار نه از شهر که از خودم تنها بی همسفر، بی همراه . همیشه از سفر می ترسیدم. از رنج سفر. از دوری راه . اما انگار تقدیر همیشه من با سفر رقم خورده. بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب... |
نویسنده » کربلایی ام البنین » ساعت 7:26 صبح روز شنبه 22 مرداد 90